مردی بر همسر خود در آشپزخانه وارد شد و از او پرسید کدام یک از فرزندان خود را بیش از دیگر فرزندانت دوست داری..!؟؟؟

همسر او گفت: همه آنها را، بزرگشان و کوچکشان، دختر و پسر، همه یکسانند و همه را به یک اندازه دوست دارم.

شوهر گفت : چگونه دل تو برای همه آنها جا دارد..!؟

همسر جواب داد: این خلقت خدا است که دل مادر برای همه فرزندان خود وسعت دارد.

مرد لبخندی زد و گفت: اکنون شاید بتوانی بفهمی که چگونه دل مرد برای چهار زن همزمان وسعت دارد....!!

خدا بیامرزدش... 

روشش خوب بود برای قانع کردن ولی موقعیتش كنار كارد و ساطور غلط بود !

مراسم آن مرحوم ، صبح و ظهر و عصر فردا جهت عبرت سایرین در سه سانس برگزار میگردد

============

مادرشوهر مثل کتريه ؛ مدام در حال جوشیدنه !

زن ، قوریه ؛ با جوشیدن کتری اونم کم کم داغ میشه . ..

مرد ، مثل استکانه ؛ نصفشو کتری پر میکنه ، نصفشو قوری !

خواهر شوهر ، مثل قاشق چایخوریه ؛ میاد به هم میزنه و میره !

برادر شوهر، مثل نعلبکیه ؛ بود و نبودش فرقی نداره!

.

.

جرأت داری بفرست واسه فامیل شوهر

ما که فرستادیم ، هر بدی از ما دیدین حلالمان کنید!

یاران چه غریبانه رفتند از این خانه

==============

جانی جانی، چیست؟ 

آیا نام یک ترانه است

آیا نام یک فردیست که جنایتی انجام داده است 

خیر 

.

.

این جمله ی یک مادر شوهر است زمانی که عروسش می خواهد سوار ماشین آنها شود، می گوید:

جاني جانی، یعنی جا نیست 

=================

خانمه میره آرايشگاه آرایشگره در حین کوتاه کردن ازش می پرسه حال مادر شوهرت چطوره ؟؟ 

خانمه جواب میده: الحمدلله خوب هستند...

بعد دو دقیقه دوباره آرایشگره میپرسه حال مادر شوهرت چطوره ؟؟ 

خانمه میگه: سلام میرسونن.

دوباره آرایشگره میخواد بپرسه خانمه میگه: تو چرا هی احوال مادر شوهر منو میپرسی؟؟!

آرایشگره میگه آخه وقتی اسمشو میارم موهات سیخ میشه راحت تر میتونم کوتاه کنم

====================

کلمه مادر و زن، هر دو کلمه مقدسی هستند ، ولی پناه بر خدا اگر ای دو کلمه یکجا تلفظ شوند!

=======

 مردي به سفر مي رود و به محض ورود به اتاق هتل ، متوجه مي شود که هتل به کامپيوتر مجهز است . تصميم مي گيرد به همسرش ايميل بزند . نامه را مي نويسد اما در تايپ ادرس دچار اشتباه مي شود و بدون اينکه متوجه شود نامه را مي فرستد . در اين ضمن در گوشه اي ديگر از اين کره خاکي ، زني که تازه از مراسم خاک سپاري همسرش به خانه باز گشته بود با اين فکر که شايد تسليتي از دوستان يا اشنايان داشته باشه به سراغ کامپيوتر ميرود تا ايميل هاي خود را چک کند . اما پس از خواندن اولين نامه غش مي کند و بر زمين مي افتد . پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش مي رود و مادرش را بر نقش زمين مي بيند و در همان حال چشمش به صفحه مانيتور مي افتد:

گيرنده : همسر عزيزم
موضوع : من رسيدم

مي دونم که از گرفتن اين نامه حسابي غافلگير شدي . راستش انها اينجا کامپيوتر دارند و هر کس به اينجا مي اد مي تونه براي عزيزانش نامه بفرسته . من همين الان رسيدم و همه چيز را چک کردم . همه چيز براي ورود تو رو به راهه . فردا مي بينمت . اميدوارم سفر تو هم مثل سفر من بي خطر باشه . واي چه قدر اينجا گرمه !!

نوشته شده توسط سيدحسن علوي در جمعه سی و یکم فروردین 1397 ساعت 21:42 | بدون نظر

شخصی به دارالحکومه رفت گفت از کسی پولی طلب دارم پس نمی دهد
گفتند شاهدی هم داری گفت خدا،

گفتند کسی را معرفی کن که قاضی او را بشناسد،

« عبید زاکانی »

============

بهلول هارون را در حمام دید 
و گفت: به من یک دینار بدهکاری ، طلب خود را می خواهم.
هارون گفت: اجازه بده از حمام خارج شوم
من که این جا عریانم و چیزی ندارم بدهم

​بهلول گفت: در روز قیامت هم این چنین عریان و بی چیز خواهی بود

پس طلب دنیا را تا زنده ای بده که حمام آخرت گرم است و دستت خالی!!!

نوشته شده توسط سيدحسن علوي در پنج شنبه بیست و سوم فروردین 1397 ساعت 10:33 | بدون نظر

حاج خانوم چند تا اولاد دارين؟ 
- پيرزن: 5 تا بچه داشتم !
- خبرنگار: مگه الان ديگه نداريشون؟!

- پيرزن: نه 
دو تاشون اسیر شدن 
سه تاشونم مفقود الاثر

- خبرنگار: ماشالله به اين شیرزن صبور !
كدوم منطقه اسير يا مفقودالاثر شدن؟ 

- مادر: دو تا شون دختر بودن ، 
شوهر کردن اسیر شدن

سه تاش هم پسر بودن ،
زن گرفتن مفقودالاثرن!

=================

مراحل خرید هندونه توسط آقایون:
1– بو کردن هندونه
2 – پرت کردن و گرفتنش از رو هوا
3 – وزن کردن با دست
4 – شمردن خطهای هندونه
5– زدن روی هندونه و شنیدن صدای مورد نظر

6– نگاهِ عالمانه به اطرافیان در میوه فروشی که آره آقا من این کارم 
7 – خریدن هندونه
8 – آوردن به منزل
9 – همه رو چنگال به دست جمع کردن
10– دست و سوت و جیغ و هورای حضار
11 – شکستن هندونه
12 – پذیرایی از اهل منزل با هندونه سفید با طعم خــیار!!!

نوشته شده توسط سيدحسن علوي در چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1397 ساعت 21:35 | بدون نظر

نوشته شده توسط سيدحسن علوي در چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1397 ساعت 15:14 | بدون نظر

ﺗﻮﯼ ﻫﻤﺎﯾﺶ همسرداری، ﺳﺨﻨﺮﺍﻥ ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻤﻬﺎﯼ ﺣﺎﺿﺮ ﺩﺭ ﺟﻠﺴﻪ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺗﺎ ﺩﺭ ﻫﻤﻮﻥ ﻟﺤﻈﻪ ﺑﻪ ﺷﻮﻫﺮﺍﺷﻮﻥ ﺑﺎ SMS ﺑﮕﻦ " ﻋﺎﺷﻘﺘﻢ " ﻭ ﺑﻌﺪ ﺟﻮﺍﺑﻬﺎﯼ ﺭﺳﯿﺪﻩ ﺭﻭ ﺑﻠﻨﺪ ﺩﺭ ﺳﺎﻟﻦ ﺑﺨﻮﻧﻦ :

ﺣﺎﻻ ﺑﻪ ﺗﻌﺪﺍﺩﯼ ﺍﺯ ﺟﻮﺍﺑﻬﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﮐﻨﯿﺪ :
۱ . ﺑﺎ ﻣﻦ ﺑﻮﺩﯼ؟ !
۲ . ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻣﻨﻈﻮﺭﺕ ﻧﻤﯿﺸﻢ؟
۳ . ﺑﺎﺯ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺭﻭ ﮐﺠﺎ ﮐﻮﺑﻮﻧﺪﯼ؟
۴ . ﭼﻘﺪﺭ ﭘﻮﻝ ﻻﺯﻡ ﺩﺍﺭﯼ ﺣﺎﺷﯿﻪ ﻧﺮﻭ
۵ . ﭼﯿﻪ ﺑﺎﺯ ﺍﻣﺸﺐ ﻣﺎﻣﺎﻧﺖ ﺍﯾﻨﺎ ﺩﻋﻮﺗﻦ ﺧﻮﻧﻤﻮﻥ؟
۶ . ﯾﻪ ﺭﺍﺳﺖ ﺑﺮﻭ ﺳﺮ ﺍﺻﻞ ﻣﻄﻠﺐ
۷ . ﯾﺎ ﺧﺪﺍ ﺑﺎﺯ ﭼﻪ ﺩﺳﺘﻪ ﮔﻠﯽ ﺑﻪ ﺁﺏ ﺩﺍﺩﯼ؟
۸ . ﺷﻤﺎ؟

ﯾﻌﻨﯽ ﻣﻦ ﻫﻼﮎ ﺍﯾﻦ ﺷﻤﺎﺭﻩ ۸ ﺷﺪﻡ ﮐﻪ ﺍﯾﻨﻘﺪﺭ ﻋﺎﺷﻖ خانمشه

نوشته شده توسط سيدحسن علوي در شنبه هجدهم فروردین 1397 ساعت 22:0 | یک نظر